أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
320
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بر جاى آفتاب باستد چون آفتاب فرو شود ؛ بروايت أصحاب ما و بيشتر أهل علم از صحابه و تابعين و فقها چون شافعى و مالك و أوزاعى و ابو يوسف فروشدن شفق آخر وقت نماز شام باشد و اوّل وقت نماز خفتن ، و مذهب ابو حنيفه آنست كه شفق سپيدى باشد و قول عمر بن عبد العزيز اينست ، و شواهد لغت و استعمال عرب دليل مذهب اوّل است . فرّا گفت : از عرب شنيدم كه جامهء سرخ را تشبيه بشفق كردند و گفتند : احمرّ اللّون كمحمرّ الشفق . و بعضى از علما گفتند : بياض فرونشود . خليل بن احمد گفت : بر منارهء اسكندريّه شدم در وقت مغيب بياض را ديدم كه از اين افق به آن أفق ميرفت و فرونشد . مجاهد گفت : مراد بشفق در آيت همهء روز است ؛ بيانش آنست كه در مقابلهء وى گفت : [ وَ اللَّيْلِ ] يعنى بحقّ شب و آنچه شب گرد كرد از آنچه منتشر بود در روز از حيوانات كه پراكنده باشند بروز ، و بحرمت ماه چون مجتمع شود و تمام گردد و گرد شود در شب چهاردهم به اين سوگند كه شما اى مكلّفان بر نشينيد و مرتكب گرديد حالى را بعد از حالى و درجهء پس از درجهء ؛ بعضى رفيعتر از بعضى ، و اين حالات و طبقات مرگ است و آنچه از پس وى باشد از مقامات و منازل قيامت كه در موقفى بدارند و در موقفى عرض كنند و در موقفى حساب كنند و در موقفى سؤال كنند و در موقفى برانند و در موقفى ببهشت يا بدوزخ فرستند . مقاتل گفت : اين حالات يك بار عدم ؛ يك بار وجود ؛ ديگر باره مرگ ، ديگر باره حيات در گور ؛ ديگر باره مرگ هم در گور ، ديگر باره بعث و نشور . حكما گفتهاند : از آن وقت كه آدمى نطفه باشد تا آن وقت كه بميرد او را سى و هفت حال بود « 1 » و هر حالى را نامى بود اوّل نطفه ، دوّم علقه ، سيّم مضغه ، آنگه استخوان ، آنگه گوشت بر وى پوشيده شود ، آنگه خلقى ديگر گردد به آنكه جان در وى آفريده شود ، آنگه جنين گويند وى را ، و چون ولادت بباشد وليد گويند ، و چون شير خورد رضيع گويند ، و چون از شيرش باز كنند فطيم گويند ، و چون مهترك شود صبى گويند ، و چون بزرگتر شود يافع گويند ، و چون برتر « 2 » شود ناشى گويند ،
--> ( 1 ) ميدانى در السامى فى الاسامى تحت عنوان « فصل فى ترتيب أحوال الانسان من لدن كونه فى الرحم الى اكتهاله « عن الائمّة » بذكر برخى از اين احوال پرداخته است طالب تحقيق بفقه اللّغهء ثعالبى نيز مراجعه فرمايد . ( 2 ) در نسخ چاپى و خطّى تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بريق » .